آرمینآرمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

عشق مامان و بابایی

سونو ان تی

سلام عزیز دل مامان هر روز که میگذره بیشتر دلم برات تنگ میشه دوست دارم زودتر بغلت کنم،فقط بدون من و بابا مهدی خیلی دوست داریم. 26 شهریور که نوبت ان تی داشتم خیلی استرس داشتم و همش دعا میکردم سالم باشی به بابا مهدی هم گفتم حتما باهام بیاد تو اتاق وقتی دکتر سونو کرد گفت همه چیز خوبه و نینی خوشکلت سالمه سالمه بابا مهدی که تو رو میدید میگفت همش داشتی تکون میخوردی،میگفت سر نینیمون خیلی بزرگ بوده الهی قربونش برم بهترین لحظه برام وقتی بود که صدای قلب کوچولوتو شنیدم که تند تند میزد قراره 15 مهر برم که ببینم نی نی خوشکلم دخمله یا پسر که هرچی باشی برامون عزیزی خوشکلم،اون روز پاهای کوچولوتو باز نکردی که دکتر تشخیص بده ...
31 شهريور 1393

کنجد مامان و بابا مهدی

سلام کنجد مامان، این اولین مطلبی هست که برات مینویسم دوست دارم وقتی بزرگ شدی و خوندی بدونی چقدر برای من و بابا مهدی عزیز هستی ، من و بابا مهدی لحظه شماری میکنیم که صورت ماهتو ببینیم خیلی دوست دارم کنجد مامان تو هدیه ماه رمضان برای من بودی چون تو این ماه بزرگ فهمیدم تو توی دلم نشستی روز 19 ماه رمضون،صبح زود که بابا رفت سر کار وقتی بی بی چک گذاشتم دیدم خط دوم خیلی کمرنگ شد ولی چون دو دل بودم خیلی ذوق نکردم ظهر که بابا اومد بهش نشون دادم گفت توهم زدی اصلا خطی نیست از بس نگاش کردی کمرنگ دیدی،خلاصه خیلی حالم گرفته شد تصمیم گرفتم روزه هامو بگیرم تا اینکه رفتیم شهرستان خونه مامان جونت روز 21 ماه رمضون صبح که همه خواب بودن بی بی چک گذاشت...
16 شهريور 1393
1